چه خوب !
که من بهشت را
به بوسه های تو بخشیدم !
حالا
همه جا بوی بهشت دارد و
من ،
عطر بوسه های تو !

دارد عــادتــم مـی شـود

کــه بــا دلــهره تــو را بـــبوسـم !

مثل ِ گنجــشک هــا

کــه هــرگــز

آســوده از زمیـن ، دانــه برنمـی چیـنند...!

.

.

.

آن روزها :

تو و بوسه های داغ …

این روزها :

مـن و داغ بوسـه ها …

.

.

.

تــمام زخم هایــم

مـرهمـش لـب هــای ِ تــوست

بـوسه نـمی خواهــم !

فـقـط حرفــی بـــزن …

.

.

.

خیال بوسه ای که اینجا

جا گذاشتی اش ،

بر لبانم سنگینی می کند …

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم

برای باختن دارم هنوز ؟

.

.

.

فرقی نمی کنه دودی که مصرف می کنی سیگار باشه یا قلیون

اما تو اون لحظه جای خالیشو پر میکنه

تقصیر ما نیست می خواست باشه تا ما بودنشو بوسه بارون کنیم

نه اینکه خاطره هاشو دود کنیم…!!!

.

.

.

سیگار بعدی را روشن میکنم
کامی از لبش میگیرم
بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام
انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند
همان انگشتانی که همچو باد
جنگل موهای تورا نوازش میکردند
دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده
دود سیگار است و بس…
سیگارم که به آخر میرسد
لبم را میسوزاند مانند بوسه ای
که تو هنگام خداحافظی به آن تقدیم کردی …