عشق گناه نیست اما من در میان مردمانی زندگی می کنم که عشق را گناه و عاشق را گناهکار می دانند ، عشق را جرم و عاشق را مجرم می دانند ، عزیزم عاشق نشو چون مجازات تو اعدام است .


من در سرزمینی زندگی می کنم که دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند .


همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن .


بلندترین شاخه ی درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهاییست .

 


بی وفایی کن وفایت می کنند ، با وفا باشی خیانت می کنند ، مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست ، مهربان باشی رهایت می کنند .



بمون بگو چکار کنم ، دنیا پر از درد و غمه ، تموم زندگیم تویی ، تو هم که اخمات تو همه !


ای اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه ی بیمار من ، ای غم ، تو هم لذت ببر از این همه آزار من .


عشق زیباست ، اما وقتی بی وفایی را دیدی ، عشق را مجازات نکن .


وقتی کسی نیست که با دادت برسه ، داد نزن ، شاید از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو وجودته !


میان سجده سبز سحرگاهان اگر بر خاطرت رد شد خیال من ، دعایم کن .


شعله محبت را مبادا خاموش کنی ، دوریت عادت بشه ما را فراموش کنی .


یه دنیا فدای هر چی دل مهربونه ، صد دل فدای هرکی این اس ام اس رو می خونه !


عاشق بودن یعنی اینکه یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونه .


هرچی تنهاتر بشی دنیا تو رو کمتر می خواد ، اما اونوقت می فهمی خدا تو رو بیشتر می خواد .


سیل دریا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی ، نیست ممکن هر که عاشق شد دگر عاقل شود .


دوباره فال حافظ و دوباره تو فالمی ، همیشه در خیالتم اگرچه بی خیالمی .


برای انسان های بزرگ بن بستی وجود ندارد ! آنها بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت ، یا راهی خواهم ساخت !


شرط دل دادن ؟ دل گرفتنه ، وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل .


می نویسم از تو ای زیبای من ، می سرایم از تو ای رویای من ، ای نگاهت سبزتر از سبزه زار ، می نویسم بی قرارم بی قرار .

[منبع : یک قدمی دات کام]

[ چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 ] [ 3:27 ] [ سایه ] [ آرشیو نظرات ]


طاقچه

روی یک طاقچه ی سنگی میون دو قاب رنگی ، بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی ، عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم ، حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم .

 

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده ی عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله ی بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کنان نغمه سر دهم که من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم .



کجایی ای رفیق نیمه راهم ، که من در چاه شب های سیاهم ، نمی بخشد کسی جز غم پنهانم ، نه تنها از تو نالم کز خدا هم .



فقط او را صدا کردم نیامد ، تمام شب دعا کردم نیامد ، به من گفت باید با وفا بود ، به عهدش هم وفا کردم نیامد .



آب و هوای چشمات چیزی مثل کویره ، هرکس اسیرش بشه بدون شک میمیره .

 

ای مهربانم ، ازین پس هر شب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه ی غم گرفتار شوی .

 


تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب ، بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب ، تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند ، آنگاه چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب .



اگر شبی فانوش نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی برخوردی و عده ای به تو گفتند کبوترت در حسرت پر کشیدن پر پر زد ، تو حرفشان را باور نکن ! تمام این سال ها کنار من بودی ، کنار دلتنگی دفاترم !


کاش می دانستند که دل من نه تلفن عمومیست و نه کلکسیونر عشق های رنگارنگ ، دل من آن طور که آنها فکر می کنند با همه مهربان هم نیست ، دل من تنها وحشی کوچکی است که با کمترین محبتی رام می شود ، دل کوچکم میترسد نمی خواهد اهلی شود ، به همین سادگی !

 


اگه گفتی امروز چه روزیه ؟ بگو دیگه ! زیاد فکر نکن ! امروز همون روزیه که دلم برات تنگ شده !

 


من کلبه ی خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند .



آرزوی مرگ کردم مرگ هم شادم نکرد ، در قفس ماندم معشوق آزاد نکردم .



دل های بزرگ و احساس های بلند ، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند .

 


خانوم ها با گوشهایشان عاشق می شوند و مردها با چشم هایشان . (شکسپیر)



گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم ، نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم ، فقط احمقانه سکوت می کنیم .

 


مشکلات به سبکی هوا ، عشق به عمق اقیانوس ، دوستی به محکمی الماس ، موفقیت به درخشانی طلا ، این ها آرزوهای من برای توست .



به جنگل سوخته ی خاطراتم سوگند ، درخت یادت را باغبان خواهم بود تا ابد .



چو عاشق می شدم ، گفتم : ربودم گوهر مقصود ، ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد .



سنگینی بار خداوند آنقدر نیست که کمرت را بشکند ، فقط می خواهد تو را به زانو در آورد تا دعا کنی .

 


گفت فرق رویا با آرزو چیست ؟ گفتم آرزو یک حقیقت نزدیک است ولی رویا یک آرزوی شیرین دست نیافتنی ، گفت من رویا هستم یا آرزو ؟ گفتم رویایی که به حقیقت پیوستن آن یک آرزوی شیرین است .

[منبع : یک قدمی دات کام]

[ چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 ] [ 3:25 ] [ سایه ] [ آرشیو نظرات ]


کاشکی همیشه پیشت بودم میشد فراموشت کنم

چشات دیگه از من خسته سیره اما هنوز چشای من اسیره فقط بدون که این دل شکسته منتظره بگی واست بمیره

 

*********************************************

 

کشتی قلب مرا موج نگاه تو شکست گر صبر کنم تو هم مرا خواهی شکست

 

*********************************************

 

دیگه این پنجره از دیدن من خسته شده انگاری کتاب عشق من و تو دیگه بسته شده

 

*********************************************

 

ای جوان اگر عاشق نشدی برو خودت را بکش این است رسم جوانی

 

*********************************************

 

کویر خشک دلمون دیگه زده هزار ترک غم دیگه بسه نازنین هرکی نمونده به درک

 

*********************************************

 

خورشید تابانم تویی عشق پریشانم تویی آبی آسمانم تویی رنگ بی پایانم تویی همدم تنهایی من یاد و غمخوارم تویی یار همیشگی من عشق و دنیایم تویی گر نباشی من نیستم چون که هستی ام تویی